خرید بک لینک

1 به دلهای افروخته
به جانهای از عاشقی سوخته
به اشکی که در ماتمی ریخته
چو گوهر به مژگانی آویخته
به چشمی که از غم ، در آن خواب نیست
به جانی که یکدم در او تاب نیست
به لبخند تلخ تهی دستها
به فریاد از عاشقی مستها
به هر کس که ، سوزیست ، در جان او
به دردی که ، مرگ است ، درمان او
به آن مادر پیر دلسوخته
که چشمش به راه پسر ، دوخته
به هر نو عروسی که ناکام مرد
به پر بسته مرغی که در دام مرد
به آنکس که تنها پناهش تویی
توان بخش روز سیاهش تویی
به دردی که در سینه ها خفته است
به رازی که درسینه ناگفته است
« به انعام خود ، سرفرازیم ده »
« ز دیگر کسان ، بی نیازیم ده »

برچسب: نویسنده: ابوالفضل عابدی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 1:25

صفحه بندی