شکرگزاری
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/11 | ساعت: 11:06
خدایا برای همه نعمت ها و روزی ها و سلامتی ها و رزق ها و پول ها و ثروت های که به ما داده ای شکرت و سپاسگزارم .خدایا شکرت که بنده ی تو هستیم ، بنده ی خدایی که افعالش را بر فضل بنا کرده است و رحمتش بر بندگانش بی انتهاست ، شکرت و سپاسگزارم . خدایا شکرت در جهانی زندگی می کنیم که نعمت و فراوانی نامحدود اس...
الهی ...
◷
تاریخ انتشار: 1402/9/14 | ساعت: 1:25
الهی به دلهای افروختهبه جانهای از عاشقی سوختهبه اشکی که در ماتمی ریختهچو گوهر به مژگانی آویختهبه چشمی که از غم ، در آن خواب نیستبه جانی که یکدم در او تاب نیستبه لبخند تلخ تهی دستهابه فریاد از عاشقی مستهابه هر کس که ، سوزیست ، در جان اوبه دردی که ، مرگ است ، درمان اوبه آن مادر پیر دلسوختهکه چشمش به ر...
یا عباس علیه السلام
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 14:16
یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجهِ الْحُسَینِ اِکْشِفْ کَرْبى بِحَقِّ اَخیکَ الْحُسَیْنِ علیهالسلام
يادش بخير...
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:21
يادش بخير اون زماني كه بلاگفا و وبلاگ نوسي رونق داشت ...
بي تو به سامان ....
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 16:21
بی تو به سامان, نرسمای سر و سامان, همه توای به تو زنده همه منای به تنم جان همه تومن همه تو ، تو همه تواو همه تو ، ما همه توهر که و هرکس همه تواین همه تو آن همه تومن که به دریاش زده امتا چه کنی با دل من
گر چه افتاد ز ...
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/24 | ساعت: 12:12
گر چه افتاد, ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام خون دل عکس برون میدهد از رخسارم پرده مطربم از دست برون خواهد برد آه اگر زان که در
خدایا به لوح و قلم ...
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/24 | ساعت: 12:12
خدایا, به لوح و قلم سوگندبه راز وجود و عدم سوگند به آشفته حالی که بر خاکت زند بوسه ها دم به دم سوگند به مرغ اسیری که در قفسی غریبانه سر زیر پر دارد به مرز فراتر از اوج فلک به پرواز مرغان نظر دارد
هست شب ...
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/24 | ساعت: 12:12
هست شب، یک شب دم کرده و خاک، رنگ رخ باخته است باد، نوباوه ابر، از بر کوه، سوی من تاخته است هست شب، همچو ورم کرده تنی، گرم در استاده هوا هم از این روست نمیبیند اگر، گمشدهای راهش را با تنش گرم،
در این سرا...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/9 | ساعت: 16:26
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زندیکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کندکسی به کوچه سار شب در سحر نمی زندنشسته ام در انتظار این غبار بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زنددل خراب من دگر خراب تر نمی شودکه خنجر غم
خیال انگیز...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/9 | ساعت: 16:26
خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که میدانی که زیبایی من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشقتر از مایی به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلسافروزی تو ماه مجل
آمد اما...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/9 | ساعت: 16:26
آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبودنقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بودعکس شیدایی، در آن آیینه ی سیما نبودلب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشتدل همان دل بود، اما مست و بی پروا نبوددر دل بیزار خود جز بیم رسوایی
باد بهاری ...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/9 | ساعت: 16:26
باد بهاری وزید، از طرف مرغزار باز به گردون رسید، نالهٔ هر مرغزار سرو شد افراخته، کار چمن ساخته نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار گل به چمن در برست، ماه مگر یا خورست سرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار شاخ که با میوههاست، سنگ
در هوایت ...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/9 | ساعت: 16:26
در هوایت بی قرارم ، بی قرارم روز و شب سر زکویت برندارم ، برندارم روز وشبدر هوایت بی قرارم ، بی قرارم روز و شب سر زکویت برندارم ، برندارم روز و شب جان روز و ، جان شب ، ای جان تو انتظارم ، انتظارم روز و شب زان شبی که وعده کردی روز وصل زان شبی که وعده ک
غم زمانه خورم یا ....
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/9 | ساعت: 16:26
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم به طاقتی که ندارم کدام بار کشم نه قوتی که توانم کناره جستن از او نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم نه دست صبر که در آستین عقل برم نه پای عقل که در دامن قرار کشم ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
ای همه خوبی...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/9 | ساعت: 16:26
ای همه خوبی تو را پس تو کرایی کرا ای گل در باغ ما پس تو کجایی کجا سوسن با صد زبان از تو نشانم نداد گفت رو از من مجو غیر دعا و ثنا از کف تو ای قمر باغ دهان پرشکر وز کف تو بیخبر با همه برگ و نوا سرو اگر سر کشید در قد تو کی ر
غم عالم...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/9 | ساعت: 16:26
غم عالم همه کردی ببارم مگر مو لوک مست سر قطارم مهارم کردی و دادی به ناکس فزودی هر زمان باری ببارم + نوشته شده در دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶ساعت 8:44  توسط سید رضا موسوی |
یاری اندر کس نمی بینم ...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/9 | ساعت: 16:26
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
تو را سریست ...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/9 | ساعت: 16:26
تو را سریست که با ما فرو نمیآید مرا دلی که صبوری از او نمیآید کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که آب دیده به رویش فرو نمیآید جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی از آن طبع و خو نمیآید چه جور کز خم چوگان زلف