خرید بک لینک

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند.

هوشنگ ابتهاج

+ نوشته شده در یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵ساعت 12:54  توسط سید رضا موسوی |

برچسب: نویسنده: ابوالفضل عابدی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 16:26

صفحه بندی